محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

972

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

و اندر خبر ديگر ايدون است كه ايشان را ملكى فرستاد از شهرى از شهرهاى شام كه اندر نجوم يافته بود ، و به خبرى ديگر اندر ايدون است كه ملكى از ملوك عجم او را بفرستاده بود كه اندر كتب دانيال عليه السّلام يافته بود ، ايشان هردوس را بگفتند . ص 521 س 5 : ص و صب : و نيز گروهى گويند آن ديه هم از زمين شام بود از غوطهء دمشق و ميان رمل اندر ديهها آمد پر ميوه و آب روان ، و آن هم چنان ديههاى سغد است ، و اندر كتاب مسالك و ممالك ايدون است اندر خبر شهرها كه اندر جهان نزهت و خرمى چهار جاى است : يكى سغد سمرقند ، و ديگر غوطهء دمشق ، سديگر نهر الابله ، و اين بصره است ، و چهارم شعر بوانات ، و اين به پارس اندر است و از روستاهاى شهر شيراز است . ص 522 س 15 : ص و صب : اين هر دو مقرّ آمدند و آن دينار به دهقان باز دادند . دهقان شادى بسيار كرد و آن دينار نيمى مريم [ را ] داد . نستد ( صب : بستد ) ، گفت : پسر را ده . عيسى نيز نستد . پس گفت : تو و پسرت به خانهء من باشيد و هيچ جاى مرويد . مريم اجابت كرد و با عيسى به خانهء دهقان همى بود . ص 524 عنوان : صب : خبر كشتن زكريّا و نبوّت يحيى بن زكريّا عليهما السّلام . ص : خبر كشتن زكريّا و نبوّت يحيى عليهما السلام . فا : قتل زكريّا و نبوّت يحيى عليهما السّلام . س 1 : فا : چون مريم بى آگاهى مردم از بيت المقدس برفت ، عيسى را ببرد ، بنى اسرائيل بر او گرد آمدند و زكريّا را گفتند تو پيغامبرى ما را ، و اكنون كافر شدى و با مريم زنا كردى تا او را كودك آمد ، اكنون بترسيدى كه او مقرّ آيد او را بگريزانيدى و به زمين مصر فرستادى و خواستند كه او را بكشند ، و ملك هردوس را آگاه كردند . . . ص و صب : پس چون ملك هر دوس چنان بشنيد و مريم برفت و به شام شد ، بنى اسرائيل زكريّا را گفتند تو پيغامبر بودى و ليكن كافر شدى كه با مريم زنا كردى و ترسيدى كه او ما را بگويد او را به شام و مصر فرستادى و خواستند كه او را بكشند ، و آن ملك هردوس را آگاه كردند . . . ص 526 عنوان : ص و صب : خبر نبوّت عيسى عليه السّلام . فا : حديث نبوّت عيسى عليه السّلام . ص 527 س 5 : ص و صب : * ( . . . بِإِذْنِ الله 3 : 49 ) * . مرده را زنده كنم به فرمان خداى عزّ و جلّ ، اگر خواهيد تا زنده كنم .